به قلب بیاموز....
به قلبت بياموز هميشه عاشق باشد و عاشق هر کسي نباشد
به چشمانت بياموز هر کسي ارزش ديدن ندارد
به چشمانت بياموز که به چشم به راه بودن عادت نکند
به چشمانت بياموز که به در خيره نماند
به چشمانت بياموز که براي هر کسي بيخواب نشود
به زبانت بياموز که هر اسمي ارزش جاري شدن ندارد
به زبانت بياموز به هر کسي نگويد دوستت دارم
به لبانت بياموز هر لبي ارزش بوسيدن ندارد
به پاهايت بياموز هر راهي ارزش رفتن ندارد
به آن دو بياموز که به رفتن عادت نکن
چه چیزی لازم است تا در این سیاره
بتوان در آرامش با یکدیگر عشق بازی کرد؟
هر کسی زیر ملافه هایت را میگردد
هر کسی در عشق تو دخالت می کند
چیزهای وحشتناکی می گویند
در باره ی مرد و زنی که
بعد از آن همه با هم گردیدن
همه جور عذاب وجدان
به کاری شگفت دست می زنند
با هم در تختی دراز می کشند
از خودم می پرسم
آیا قورباغه ها هم چنین مخفی کارند
یا هر گاه که بخواهند عطسه می زنند
آیا در گوش یکدیگر
در مرداب
از قورباغه های حرامزاده می گویند
و یا از شادی زندگی دوزیستی شان
از خودم می پرسم
آیا پرندگان
پرندگان دشمن را
انگشت نما می کنند؟
آیا گاو های نر
پیش از آنکه در دیدرس همه
با ماده گاوی بیرون روند
با گوساله هاشان می نشینند و غیبت می کنند؟
جاده ها هم چشم دارند
پارک ها پلیس
هتل ها، میهمانانشان را برانداز می کنند
پنجره ها نام ها را نام می برند
توپ و جوخه ی سربازان در کارند
با مأموریتی برای پایان دادن به عشق
گوشها و آرواره ها همه در کارند
تا آنکه مرد و معشوقش
ناگزیر بر روی دوچرخه ای
شتابزده
به لحظه ی اوج جاری شوند
و این تولد من تولد تکرار